چه قدر حق با پدر و مادرمه؟
چه قدر حق با پدر و مادرمه؟
|
پرده اوّل سر و صدا تا چند خانه آن طرف تر هم به گوش می رسد: ـ من دیگه برگ شدم...! ـ درسته که بزرگ شدی، امّا هنوزم نمی تونی خوب و بد رو از هم تشخیص بدی! ـ آخه شما چرا حرف های منو نمی فهمید؟ قراره که من باهاش زندگی کنم نه شما... ! ـ او هیچ سنخیتی با تو نداره... . ـ این چه حرفیه... ؟ من دیگه تحمّل زورگویی های شما رو ندارم! ـ جوان، با عصبانیت و خشونت تمام، به طرف اتاقش می رود. چند ثانیه بعد، ساک به دست، بیرون می زند و از خانه بیرون می رود. در را آنچنان محکم می بندد که گنجشک های درخت حیاط همسایه، همگی از روی شاخه می پرند. پرده دوم شاید شما هم نمونه این جر و بحث ها را در خانه خود یا نزدیکان یا همسایه و یا... دیده باشید. فرزندان وقتی کوچک هستند، آن قدر سؤال های ناجواب دارند که همیشه، پاسخ های کامل پدر و مادرها آنها را به اطاعت وا می دارد؛ امّا همین که کمی بزرگ تر می شوند و جواب خیلی از سؤال هایشان را می گیرند و با دنیای پر رمز و راز کودکی آشنا می شوند، به یکباره، احساس استقلال و بی نیاز بودن از دیگران، آنها را فرا می گیرد. از سویی دیگر، مهم ترین و حسّاس ترین تصمیم زندگی، ازدواج و یافتن شریک مورد نظر است که وقتی با احساسات صِرف دوران جوانی، خام و نسنجیده صورت بپذیرد، می تواند اشتباهات جبران ناپذیری را بر جای بگذارد. در جامعه ایرانی که خانواده ها به سنّت های دیرین خود پایبند هستند، ازدواج، نه تنها یک انتخاب شخصی و مختص به فرد، بلکه انتخابی تأثیرگذار و حسّاس برای تمامی اعضای خانواده است. این تصمیم، سرنوشتی است که همگی بخصوص بزرگترها نسبت به ان احساس مسئولیت می نمایند. بنا بر این، به وجود آمدن چنین اختلافاتی میان جوان و خانواده، بر سر انتخاب شریک زندگی، امری کاملاً بدیهی است؛ چرا که هر یک از دید خود و با افق تجربیات شخصی بدان می نگرند. در این مجال، سعی بر این است که ریشه های اختلاف، نوع مخالفت ها، آثار و نتایج آن و راه کارهایی که می توان ارائه داد، مورد بررسی قرار گیرد. قدم اوّل در حلّ این اختلافات، این است که باید باب گفتگو را با خانواده باز کنید و بپرسید که چرا خانواده، با ازدواج شما مخالف است و ریشه این مخالفت، ناشی از چیست؟ با خودتان نیز خلوت کنید و از خودتان بپرسید که به راستی، شما به چه شناختی از خود دست یافته اید؟ چه قدر شریک اینده تان را می شناسید و اصلاً ایا به تعریف جامع و کاملی از زندگی مشترک دست یافته اید؟ در پیایان، جواب این سؤال را هم بیابید که اصلاً مخالفت یا موافقت خانواده، چه قدر در زندگی مشترک ما تأثیرگذار است؟ چرا والدین مخالف اند؟ خیلی وقت ا می پرسیم که به راستی، چرا پدر و مادرها در خصوص ازدواج یا حتی شخص مورد علاقه ما مخالف اند؟ لیلا، دختری بیست ساله و دانشجوی رشته زبان انگلیسی است. او در خصوص مخالفت های مکرّر والدینش می گوید: «از وقتی در خاطر دارم، پدر و مادرم در مورد همه چیز زندگی من تصمیم گرفته اند و هر جا که من اظهار نظری کرده ام، مخالف بودند. حالا هم که من فرد مورد علاقه ام را برای زندگی معرفی کرده ام، با ازدواج ما مخالفت می کنند. به راستی از این همه دخالت در زندگی خسته شده ام! من بست سال سن دارم و دیگر می توانم به تنهایی در خصوص زندگی خود تصمیم بگیرم؛ امّا متأسفانه، خانواده ام فکر می کنند که من هنوز یک دختر بچّه هشت ساله هستم... !». شما برای پاسخ به لیلا چه جوابی دارید؟ فراموش نکنید که فرزندان، همه زندگی والدینشان محسوب می شوند. از آن لحظه که متولّد می شوند، با هزاران رؤیا پرورش می یابند و پس از مدّتی، تمام امید و آرزوهای والدین در سرنوشت فرزندانشان خلاصه می شود و همه خوش بختی خود را در کامیابی آنان می بینند. از سویی دیگر، نباید تجارب آنها را فراموش کنید. آنها سال ها از شما بزرگ ترند، هر روز که می گذرد، تجربه جدیدی به تجربیات انسان افزوده می شود و حال وقتی این روزها شامل سالیان متمادی باشد، شک نکنید که آنها بیش از شما نسبت به جامعه و دنیای اطراف خود شناخت دارند و چیزهایی می دانند که شما نمی دانید. از طرف دیگر، جوان ها هم حرف هایی برای گفتن دارند. آنها معتقدند که نسل و دوره ما با دوره پدرانمان تفاوت دارد. شرایط و مقتضیات زمان، تغییر یافته و والدین نمی خواهند این موضوع را بپذیرند. پدر و مادرها دوست دارند همان طور که آنها زندگی کرده اند، ما هم زندگی کنیم، در حالی که این، امکان پذیر نیست. دوباره سؤال قبلی را مرور می کنیم: اصلاً مخالفت یا موافقت خانواده، چه قدر در زندگی مشترک ما مؤثّر است؟ ایا این مخالفت ها هماره موجبات شمست را فراهم می کند؟ و ایا موافقت قطعی خانواده می تواند ضامن خوش بختی زندگی ما باشد؟ قسمت عمده این سؤال، به این نکته بر می گردد که اصولاً دلیل مخالفت خانواده چیست> نوع پاسخ، ما را به جواب های خوبی می رساند. عمدتاً دو نوع دلیل برای مخالفت ها وجود دارد: 1 . مخالفت بر پایه تعصّب و بدون منطق گاهی پدر و مادرها بدون در نظر گرفتن خواسته های منطقی فرزندانشان و به صرف علاقه، برای کودکان دیروزشان تصمیم می گیرند، مثلاً چون از قبل، زوج دیگری را برای جوان خود پیش بینی کرده اند، نامزد مورد نظر پسرشان را نمی پذیرند. شاهین می گوید: «پدر و مادرم از بچگی دختر خاله ام را برایم نشان کرده اند. من برای او احترام زیادی قائلم؛ امّا هربار که با او هم صحبت شده ام، نتیجه گرفته ام که ما ابداً در یک دنیای مشترک ذهنی، زندگی نمی کنیم. او حرف های مرا نمی فهمد و من نیز از دنیای او سر در نمی آورم. برای مثلا، او عاشق شعر و موسیقی است ،احساس لطیف و زیبایی دارد، دوست دارد همه چیز را با قواعد و ظرافت خاصی انجام دهد و من هر چه سعی می کنم نمی توانم حس لطیف او را درک کنم و مطمئنم که نمی توانم شوهر ایده آلی برای او باشم، حتی در این مدّت نتوانسته ام به او علاقه مند شوم و هر بار که این نکات را به آنها گوشزد می کنم، در جواب می گویند که چون گندم (دختر خاله ام) عیبی ندارد و من نتوانسته ام یک ایراد اساسی از او بگیرم، نمی توانند حرفم را بپذیرند، بخصوص این که او فامیل است و از قدیم و ندیم گفته اند که فامیل، اگر گوشت یکدیگر را هم بخورند، استخوانش را دور نمی اندازند! اوضاع وقتی فاجعه آمیز شد که من، دختر دیگری را به عنوان همسر اینده خود برای زندگی معرفی کردم. حالا دیگر در خانه، یک جنگ تمام عیار به راه افتاده است!». مشابه همین مشکل را سپیده دارد، او می گوید: «ما جدیداً به خانه تازه ای نقل مکان کردیم که در همسایگی مان، خانواده ای بسیار خون گرم و صمیمی سکونت دارند که خیلی زود با ما رفت و آمد پیدا کردند و پس از مدّتی، زن همسایه، مرا برای پسرش خواستگاری کرد. هر چه به خانواده ام می گویم که ما قبلاً به یکی زا هم دانشگاهی هایم قول مساعد داده ایم و این پسر، دوازده سال بزرگ تر از من است، خانواده ام زیر بار نمی رود و هر روز عرصه را برای من تنگ تر می کنند!». البته همیشه مخالفت ها برای ازدواج به این خاطر نیست که خانواده، شخص دیگری را در نظر دارد؛ بلکه گاهی دلایل دیگری دارند. پژمان می گوید: «یک سال قبل، پدرم در یک معامله زمین، با شخصی که اهل شهر... بود، معامله کرد. متأسفانه شخص طرف قرارداد، کلاهبردار از آب درآمد و باعث ضرر مادی فراوانی به خانواده ما شد. چن ماه قبل، من با دختری مناسب آشنا شدم و وقتی او را به خانواده برای ازدواج معرفی کردم، از شانس بد من، او اهل همان شهری بود که پدرم از آن شهر ضربه دیده بود. هر چه اصرار می کنم، پدر نمی پذیرد. معتقد است همه مردمان آن شهر، بد ذات اند و این دختر، به هیچ عنوان نمی تواند شریک مناسبی برای من باشد!». خانواده زهرا نیز نظر خاص دیگری دارد. زهرا، دیپلم کامپیوتر دارد و در یک اداره، مشغول به کار است. او می گوید: «خانواده ام اعتقادات خاصی دارند و مصرّانه می گویند که من باید تنها با فردی که همشهری خودمان باشد و اصطلاحاً با خاک و هوای خودمان آشنا باشد، ازدواج کنم و در غیر این صورت نمی توانم زندگی سعادتمندی داشته باشم». 2 . مخالفت بر پایه شناخت و منطق گاهی اوقات، دلیل مخالفت خانواده ها، کاملاً اصولی و منطقی است. پدر و مادرها به شناخت دقیقی از روحیات فرزند خود و مقتضیات و تجربیات زمان و زندگی دست یافته اند و با تکیه بر دانسته های خود، ابراز مخالفت می کنند. علیرضا، تجربه های جالبی پس از دو سال زندگی مشترک خود دارد ،او می گوید: «دو سال پیش وقتی بحث ازدواج خود را مطرح کردم ،مادرم با تصمیم من به شدّت مخالفت کرد. او معتقد بود که من هنوز با وظایف زندگی زناشویی، آشنا نیستم، درسم را تمام نکرده ام، شغل درست و حسابی ندارم و از پس هیچ یک از تکالیف مربوط به زندگی خود بر نمی ایم؛ امّا من معتقد بودم که تمام اینها پس از ازدواج، درست می شوند و الآن پس از دو سال می بینم نه تنها چیزی درست نشده است، بلکه هر روز، اوضاع بدتر می شود و متأسفانه همسرم را نیز در این اوضاع وخیم، گرفتار کرده ام». بله، گای مخالفت ها اصلاً بر سر افراد نیست؛ بلکه خانواده، معتقد است که جوان آنها هنوز آمادگی لازم برای ازدواج را ندارد. گاهی نیز مخالفت خانواده، به دلیل شخص منتخب فرد است. هم کُفو بودن، ایمان و داشتن شرایطی که بتوان زوجین را به تفاهم برساند، نگاتی است که مدّ نظر خانواده هاست؛ ولی جوانان به آن، دقّت کافی ندارند. سطح تحصیلات طرفین، فرهنگ خانواده ها، اعتقادات شخصی و... معیارهایی است که گاهاً از سوی جوانان، ساده در نظر گرفته می شوند، امّا می توانند نتایج شگفت آوری را در خانواده به جا بگذارند. رؤیا می گوید: «خانواده من، فرهنگی است و از بچگی با کتاب و ادبیات بزرگ شده ایم. خواستگار جدیدم جوانی است که خانواده اش هیچ یک از ویژگی های خانواده مرا ندارد و تقریباً مخالف ما عمل می کنند، امّا این نمی تواند به تنهایی، دلیل مناسبی برای مخالفت والدین من باشد. به هر حال، من قرار است با شخص همسرم زندگی کنم، نه خانواده ام و او نیز می تواند شرایط مرا به خوبی درک نماید». به راستی می توان باور کرد که جوانی که بیش از بیست سال است با فرهنگ یک خانواده، بزرگ شده است و با عادات و خُلقیات آنان خو گرفته اس، به یکباره تغییر یابد و یا اصلاً هیچ یک از ویژگی های خانواده خود را به ارث نبرد؟ وقتی اختلافات، به اوج خود می رسند که هیچ یک از طرفین، حاضر به گفتگو و پذیرش راه حل های منطقی طرف دیگر نیست، هر کدام، حق را از آنِ خود می دانند و نمی توانند شرایط و روحیات طرف مقابل را درک نمایند. گاهی این عدم تفاهم متقابل، می تواند شرایط وخیمی را برای تمامی اعضای خانواده به وجود آورد و محیط آرام بخش خانواده را ـ که برای تعالی تمامی افراد آن تلاش می کند ـ، به نقطه عکسی تبدیل نماید. چه باید کرد؟ گام اوّل: گفتگو همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، اوّلین گام برای حلّ اختلافات پیش آمده ،یک گفتگوی دوستانه است. فراموش نکنید گفتگویی می تواند نتیجه بخش باشد که در یک فضای آرام و خالی از هر گونه پیش زمینه ذهنی باشد. شما می توانید در صورت لزوم، از یکی از ریش سفیدان خانواده که در موضوع مورد اختلاف، کاملاً بی طرف بوده است، دعوت کنید که در جلسه شما حضور داشته باشد و یا اصل جلسه را راه اندازی نماید. شما می خواهید با عزیزانتان در خصوص سرنوشت خود صحبت کنید، کسانی که تنها به خاطر علاقه ای که به شما دارند، با شما مخالفت می کنند. پس سعی کنید قلبتان را از کدورت های پیش آمده پاک کنید و همگی را به حساب دلواپسی خانواده بگذارید. لیلا را به خاطر دارید؟ او همیشه از دخالت های مداوم خانواده اش گله مند بود. سرانجام تصمیم گرفت در یک جلسه منطقی، حر های خود را بیان کند و در این خصوص، از مادر بزرگش که مادر پدری اش بود و رابطه بسیار خوبی هم با یکدیگر داشتند، کمک بگیرد و این جلسه را اداره کند. پس سه نکته را فراموش نکنید: 1. ذهنتان را از کدورت های قبلی پاک کنید، 2. به خاطر داشته باشید که آنها به شما علاقه مند هستند، 3. به دنبالِ یافتن راه حل باشید، نه مقصّر جلوه دادن یکدیگر. گام دوم: نتیجه بگیرید مطمئن باشید اگر جلسه ای با حفظ ویژگی هایی که خواستیم، به راه بیندازید، به نتایج بسیار قابل قبولی دست خواهید یافت، موقعیت خود را به خوبی خواهید شناخت و در خصوص تصمیماتی که گرفته اید، اِشراف بیشتری می یابید. شاهین را به خاطر دارید؟ خانواده او اصرار داشتند که او با دختر خاله اش ازدواج نماید، شاهین با یکی از همکاران پدرش که دوست خانوادگی شان نیز محسوب می شد و ادم مورد اعتمادی بود، در این زمینه مشورت کرد و با کمک او یک جلسه کاملاً رسمی در خانه تشکیل شد. در این جلسه، پس از یک گفتگوی طولانی و چندین ساعته، سرانجام خانواده شاهین، قانع شدند که ازدواج او و دختر خاله اش چندان به صلاح نیست و پذیرفتند که نباید عقاید خود را به او تحمیل کنند. از سوی دیگر، شاهین نیز پذیرفت که دختر جدیدی که به عنوان منتخب خود برای ازدواج معرفی کرده است. به درستی نمی شناسد و با خانواده اش آشنایی کاملی ندارد. به همین دلیل، قرار بر این شد که خانواده در خصوص او تحقیقات کاملی انجام بدهند و پس از رسیدن به نتایج درسیت در مورد ازدواج یا عدم ازدواج با او تصمیم بگیرند. همان طور که گفتیم، پس از تشکیل جلسه می توانید به نتایج خوبی برسید، حتی اگر نتوانید یکدیگر را قانع کنید؛ حداقل در تنهایی، بیشتر فکر خواهید کرد و آنچه در پیش رو دارید، به خوبی خواهید شناخت. پس از این جلسه، دو احتمال به وجود خواهد آمد: یا شما در خصوص تصمیم خود دچار تردید خواهید شد و یا با اطمینان بیشتری تصمیم خود را دنبال خواهید کرد. اگر مطمئن شوید که مخالفت خانواده، بدون منطق و دلیل است، دیگر مواضع را نیز به خوبی بررسی کنید. این که ایا فردی را که به عنوان شریک زندگی خود انتخاب کرده اید، به خوبی می شناسید؟ ایا در مورد او با دیدگاه منطق، به اطمینان کامل رسیده اید؟ ایا خود را نیز به خوبی شناخته اید؟ ایا برای پذیرفتن مسئولیت اینده، آمادگی کامل دارید؟ ایا سایر شرایط زندگی خود را نیز سنجیده اید؟ ایا قادرید بدون رضایت خانواده اتان ازدواج کنید و تشکیل زندگی بدهید؟ ایا توانایی اداره زندگی بدون پشتوانه همه جانبه والدین خود را دارید؟ با خودتان صادق باشید و به تمامی این سؤالات پاسخ بدهید. سعی کنید تمامی شرایط را در ذهن خود مجسّم کنید و به طور ملموس، آنچه را که باید تجربه کنید، حس نمایید و اگر به این نتیجه رسیدید که نمی توانید کاملاً منطقی تصمیم بگیرید و سعی کنید بیش از این، خود و اطرافیانتان را آزرده خاطر نسازید. در تمام این مدّت، سعی کنید که جزئیات را فراموش نکنید. مریم، تجربه جالبی در این زمینه دارد. او وقتی با مخالفت خانواده اش رو به رو شد، تصمیم گرفت که بر خلاف انتظار، ازدواج نماید؛ امّا نتوانسته بود به خوبی آنچه را که در پیش رو دارد، تصوّر نماید. مریم می گوید: «پیش از ازدواج فکر می کردم که تصمیم کاملاً درستی گرفته ام و می اندیشیدم که وقتی همسرم را در کنار خود داشته باشم، دیگر به هیچ کس احتیاجی نخواهم داشت. به راحتی با خانواده ام وداع کردم و به قول معروف، قید آنها را زدم؛ امّا اکنون که با مشکلات زندگی، دست و پنجه نرم می کنم، متوجّه شده ام که چه قدر در اشتباه بوده ام. هر چه قدر که شریک زندگی هم خوب ابشد، باز وقتی پشتیبانی خانواده ات را نداشته باشی، نمی توانی از عهده مشکلات بربیایی. حالا حس می کنم که چه قدر به نوازش های مادر و پدرم احتیاج دارم، حتی می فهمم که عصبانیت و خشم پدرم تا چه اندازه، به دلیل علاقه اش به من بوه است. به اعتقاد من هیچ چیزی ارزش این را ندارد که کسی به خاطرش خانواده اش را راه کند». اگر شما نیز فردی شکننده هستید که تمام عمر از حمایت های دلسوزانه خانواده تان بهره برده اید، بدانید که چیز بسیار مهمی را از دست می دهید و سعی کنید تا آنچه را از دست می دهید و آنچه را به دست می آورید، در کفه ترازوی منطقتان بگذارید. از سوی دیگر، اگر به این نتیجه رسیدید که مخالفت آنها، کاملاً منطقی است، حتی ذرّه ای تردید نکنید؛ چرا که شما علاوه بر این که حمایت های خانواده خود را از دست می دهید، با فردی که نمی تواند خوش بختی و سعادت شما را تـأمین کند، ازدواج خواهید کرد که مشکلات بی شماری را در اینده برای شما به وجود می آورد. کافی است تا کمی بیشتر در زندگی کسانی که بدون منطق ازدواج کرده اند دقّت کنید و ببینید که ایا از عهده مشکلات آن بر خواهید آمد؟ گام سوم: عمل کنید وقتی دو مرحله قبل را پشت سر گذاشتید، تصمیم نهایی را بگیرید و بعد عمل کنید. بهتر است هر چه زودتر، خودتان را از بلاتکلیفی ای که در آن اسیر گشته اید، نجات دهید. اگر قطعاً به نتیجه اصلی خود، دست یافته اید، دیگر تردید نکنید و هر چه هست، آن را به مرحله اجرا بگذارید. اگر از ازدواج با شخص مورد نظرتان منصرف گشته اید، موضوع را خیلی زود به او اطلاع دهید و سعی کنید او را فراموش کنید، حتی اگر چیزی باعث یادآوری دوباره او می شود، از آن موارد نیز پرهیز کنید و اگر بالعکس، تصمیم قطعی برای ازدواج گرفته اید، هر چه زودتر رسماً به خواستگاری بروید و با توکّل، ازدواجتان را عملی کنید. در هر صورت، دیگر وضعیت سابق را ادامه ندهید؛ چرا که این موضوع، بیش از هر چیز شما را آزار خواهد داد. در پایان، از یاد و توکّل به خالق هستی نیز غافل نشوید و از او بخواهید شما را در تصمیماتتان یاری کند! |
مولف : سیدخلیل مرتضوی -کارشناس مترجمی زبان انگلیسی -ساکن ایران -بوکان