ضرب المثل ها و جملاتی است که با حروف پارسی شروع میشوند
- ما از افرادی که به نصایح گوش نمی کنند نفرت داریم و به افرادی که به نصایح مان گوش می دهند به چشم حقارت می نگریم.
«اتازونیایی»
2- ما با هم قوم و خویشیم، زیرا پیراهن مان در یک آفتاب خشک می شود.
«روسی»
3- ما همه دنیا را آنگونه ترک می کنیم که موقع تولد آن را یافتیم.
«مالتی»
4- مادامی که جنگل هست، تبر هم پیدا خواهد شد.
«روسی»
5- مادامی که هنوز می توانی عشق بورزی، مگذار هیچ چیز دیگر تو را اندوهگین سازد.
«مجارستانی»
6- مادامی که خورشید می درخشد، احتیاج به ماه نیست.
«روسی» 299
7- مادامی که دیگ می جوشد، دوستی پابرجاست.
«نگرویی»
8- مادامی که فقط صدای تنور را شنیده ای و هنوز باران نیامده است، آب را از کوزه خالی مکن.
«مالایایی»
9- مادامی که مادر زنت زنده است، نباید امید اصلاح و آرامش در خانه خود داشته باشی.
«فرانسوی»
10- مادر را دل سوزد و دایه را دامان.
«ایرانی»
11- مادر زن، یادش نیست که روزی خودش هم شوهر داشته است.
«انگلیسی»
12- مادر شوهر همانقدر به خون عروس تشنه است که به خون موش.
«عربی»
13- مادر شوهر، شیطان زن است.
«آلمانی»
14- مادر شوهری که نتواند عروسش را خوار کند، دیوانه می شود.
«ایتالیایی»
15- مادر، عاشق بی عار است.
«ایرانی»
16- مار از پونه بدش می آید، در لانه اش سبز می شود.
همانند: از هر چه بدت بیاید بر سرت خواهد آمد. .
«ایرانی»
17- مار حتی علیه مار افعی قیام کرده و او را دندان می گیرد.
«هندی»
18- مار خورده، افعی شده.
«ایرانی»
19- مار در همه جا می رود ولی در داخل سوراخ خود راست وارد می شود.
«ارمنی» 300
20- مار را، با دست یک نفر دیگر از سوراخ به در آورد.
«اسپانیایی»
21- مار سیاه می داند اول چه کسی را باید نیش بزند.
«اسکاتلندی»
22- مار، بر دوست بی وفا برتری دارد.
«عربی»
23- مار، خاک هر زمینی را بخورد، رنگ آن زمین می شود.
«ایرانی»
24- مار، در آستین پروراندن.
«ایرانی»
25- مار بد، بهتر بود از یار بد.
«ایرانی»
26- مار گزیده، از ریسمان سیاه و سفید هم می ترسد.
«ایرانی»
27- ماست بند هیچ وقت نمی گوید ماست من ترش است.
«ایرانی»
28- مال مفت، از عسل هم شیرین تر است.
«ایرانی»
29- مالت به شبی رود و حسنت به تبی.
دل به هیچ چیز نبند که ماندنی نیست.
«ایرانی»
30- مالی را که باد می آورد، توفان ها پراکنده می کند.
معادل فارسی: باد آورده را باد می برد.
«عربی»
31- مانند ابر، بالا نرو تا مانند مه ناپدید نگردی.
«ماداگاسکاری»
32- مانند برده کار کن و مانند ارباب بخور.
«آلبانیایی» 301
33- مانند تمام بادهای دیگر، گردباد هم خواهد گذشت.
«بلغارستانی»
34- مانند دشمن چانه بزن و مانند دوست قیمتش را بپرداز.
«مجارستانی»
35- مانند رودخانه ای است که سگ و شیر از آن می نوشند.
خیرش به همه می رسد و دست و دل باز است.
«عربی»
36- مانند سگ برو مانند گربه بیا.
«هندی»
37- مانند شتری است که از او شیر دوشند ولی در پایان همه را بر زمین ریزد.
معادل فارسی: گاو نه من شیر ده است.
«عربی»
38- مانند کولی ها چانه بزن و مانند یک آقا قیمتش را بپرداز.
«مجارستانی»
39- ماه شب چهارده را فقط در ماه یکبار می توان یافت.
«پاکستانی»
40- ماهی از سر گُنده گردد، نی زدم.
«ایرانی»
41- ماهی ای که از دام می گریزد بزرگ می شود.
«ترکی»
42- ماهی ای که باید در آب زندگی کند، نباید تمساح را دشمن خود سازد.
«هندی»
43- ماهی و مهمان دو روز اولش خوب است، از روز سوم بو می گیرند.
«اسپانیایی»
44- ماهی و ماست، جانگیر می گوید: بازم تقصیر ماست؟
«ایرانی»
45- ماهی همیشه از سر به پایین فاسد می شود.
«انگلیسی» 302
46- ماهیان کوچک دور ماهیان بزرگ جمع می شوند.
«ژاپنی»
47- مبالغه، اصل مطلب را از بین می برد.
«ایرانی»
48- متاعی را که می خواهی بفروشی، در گل بپوشان.
«ژاپنی»
49- متملق یا نادانی است که می خواهد تحقیرم کند و یا کلاه برداریست که قصد دارد فریبم دهد.
«چینی»
50- متنبه کردن، بهتر از متنبه شدن است.
«بلژیکی»
51- مثل اهل کوفه، خوش استقبال و بد بدرقه است.
«ایرانی»
52- مثل بز نری که به چاقوی قصاب نگاه می کند.
معادل فارسی: مثل خری که به نعلبندش نگاه می کند.
«عربی»
53- مثل مرغی که اب می خورد سر به هوا است.
«اسکاتلندی»
54- مجازات، باید مانند سالاد، روغنش بیش از سرکه باشد.
«آلمانی»
55- محال است کسی در آن واحد، هم عاشق باشد و هم عاقل.
«اسپانیایی»
56- محال است که سگ را از عوعو کردن و خروس را از بانگ برآوردن و زن را از غرغر کردن بازداشت.
«چک و اسلواکی»
57- محبت بچه، مانند آب در غربال است.
«آرژانتینی»
58- محبت پدر و مادر، تا دم حجله است.
«ایرانی» 303
59- محبت و ترس با هم جمع نمی شوند.
«انگلیسی»
60- محرمانه، رازی را به زن و کلاغ بگویید تا در بازار منتشر شود.
«اسپانیایی»
61- محک داند که زر چیست.
«ایرانی»
62- محک زر آتش است و محک انسانها زر.
«چینی»
63- محل قابل و آنکه نصیحت قابل.
گناه تخم است که زمین قابل نیست.
«ایرانی»
64- محنت، محک دوستی است.
«برمه ای»
65- مداح، زودتر از زارع و زحمتکش خسته می شود.
«چینی»
66- مدتی که در آفتاب رفتی، صورتت می سوزد.
«انگلیسی»
67- مدفوع را نزد خوکان روا باشد.
عادت است بر کسی که در جای کثیف بزرگ شده باشد.
«عربی»
68- مذهب حقیقی، نوع دوستی است.
«فلسطینی»
69- مراسم و قانون، خواهران یکدیگرند.
«چک واسلواکی»
70- مراقبت از یک جوال مگس آسانتر از مراقبت از یک زن است.
«آلمانی»
71- مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بپنداریم.
«بوسنیایی» 304
72- مرد آنست که سر قول خود ایستادگی کند، گرچه مغلوب هم بشود.
«اسپانیایی»
73- مرد از راه چشم و زن از راه گوش عاشق می شود.
«لهستانی»
74- مرد با پارو می آورد، زن با جارو بیرون می ریزد.
«ایرانی»
75- مرد بدون زن، مانند شکارچی بدون بالاپوش در زمستان است.
«روسی»
76- مرد بدون زن، مثل سری است بدون تن و زن بدون مرد تنی است بی سر.
«اسپانیایی»
77- مرد برای کار از خانه بیرون می رود و زن برای اینکه او را تماشا کنند.
«فنلاندی»
78- مرد پرمو یا بسیار نیرومند است و یا شهوت ران.
«لاتینی»
79- مرد چاق، شوهر خوبی است.
«انگلیسی»
80- مرد خانه می سازد و زن آشیانه.
«ایرانی»
81- مرد خرسند و سیر، چیزی از گرسنگی نمی فهمد و مرد خندان چیزی از گریه سرش نمی شود.
«فنلاندی»
82- مرد خوب، صدای وجدان را خوب می شنود.
«اسپانیایی»
83- مرد خوش شانس زنش را از دست می دهد و مرد بد شانس اسبش را.
«گرجستانی»
84- مرد را از نزدیکانش می شناسند.
«عربی» 305
85- مرد سر است و زن کلاه.
«سوئدی»
86- مرد شکست خورده، طالب جنگ بیشتر است.
«فرانسوی»
87- مرد عاقل، در گریه کردن زن جز آب چیزی نمی بیند.
«روسی»
88- مرد فقیر فقط یک مرض دارد و مرد پولدار صد مرض.
«چک و اسلواکی»
89- مرد فقیری که آواز می خواند، پولدار است.
«آلمانی»
90- مرد قوی و آبشار، راه خود را باز می کنند.
«عربی»
91- مرد کردار باش نه مرد گفتار.
«چینی»
92- مرد کردار، کم حرف است.
«آلمانی»
93- مرد لئیم، مانند ماده خوک، فقط موقعی مفید واقع می شود که می میرد.
«چک و اسلواکی»
94- مرد متملق، یک دشمن مخفی است.
«مجارستانی»
95- مرد مجرد تاووس است، مرد نامزد شده شیر و مرد زن گرفته خر.
«آلمانی»
96- مرد نیک، صدای وجدان را می شنود.
«اسپانیایی»
97- مرد و هندوانه، شناختنی نیستند.
«آمریکایی» 306
98- مرد وقتی آزاد است که زنش حتی بقدر سه وجب از او دور باشد.
«استونیایی»
99- مرد، کم دوست دارد ولی همیشه دوست دارد. زن زیاد دوست دارد ولی گاهی دوست دارد.
«ایتالیایی»
100- مردان دانا ضرب المثل می سازند و ابلهان تکرارش می کنند.
«اسکاتلندی»
101- مردانگی و قوت ماهیگیر وقت طوفان معلوم می شود.
«ژاپنی»
102- مردگان تعلیم دهندگان زندگان هستند.
«هلندی»
103- مردگان چشم زندگان را می گشایند.
«اسپانیایی»
104- مردگان خیلی خوشبخت تر از فقرا هستند.
«چینی»
105- مردگان زبان ندارند.
«ژاپنی»
106- مردم، شبیه درختانند که آب یکسان نوشیده و میوه های گوناگون می دهند.
«ایرانی»
107- مردم باید حرفی داشته باشند که بزنند و سگها چیزی که به آن عوعو کنند.
«مجارستانی»
108- مردم به آنچه برایشان غیر قابل ادراک است با نظر اعجاب می نگرند.
«فلسطینی»
109- مردم به سخنان مرد پولدار همیشه گوش می دهند.
«چینی»
110- مردم پیشین به هنگام جوانی روزگار به جهان روزگارآمدند و ما، در پیری زمانه.
«عربی» 307
111- مردم را معالجه می کند ولی خودش مریض است.
«عربی»
112- مردم را هنگام بازی و مسافرت می توان شناخت.
«روسی»
113- مردم کی از «کشت» خار، انگور به دست آورده اند؟
«عربی»
114- مردم گاهی مانند داود مرتکب گناه می گردند ولی مانند او غصه نمی خورند.
«روسی»
115- مردم، هیچ چیز را مثل «پند» و «اندرز» به راحتی به یکدیگر نمی دهند.
«انگلیسی»
116- مردن در راه میهن کار خوبی است ولی خوبتر از آن این است که به خاطر آن زنده بمانیم.
«مجارستانی»
117- مرده بهترین فرد خانواده خویش است.
«مصری»
118- مرده تابوتش را دارد و زنده کلبه اش را.
«روسی»
119- مردها از ته قلب می خندند و زن ها فقط با دهانشان.
«عربی»
120- مردی که «دوست» ندارد، مانند دست راستی است که دست چپ ندارد.
«بوسنیایی»
121- مردی که بلد نیست تملق گوید، نمی داند چگونه باید صحبت کند.
«ایتالیایی»
122- مردی که پنجاه سال عمرش را سپری کرده، ورودش به آبشخور مرگ نزدیک است.
«عربی»
123- مردی که خانه خاموش دارد، زن ندارد.
«لاتینی» 308
124- مردی که در مقابل عشق عقل خود را از دست می دهد، عاقلترین عاقلها است.
«ایتالیایی»
125- مردی که دو خانه دارد، از گرسنگی می میرد.
«اوگاندایی»
126- مردی که دو زن دارد، قبایش دایم پاره است.
«ترکی»
127- مردی که زن می گیرد، بسوی پشیمانی می رود.
«یونانی»
128- مردی که زن نداره، هیچگونه غم نداره.
«ایرانی»
129- مردی که سردش هست یا گرسنه است و یا در ترس و وحشت است، نمی تواند بخوابد.
«عربی»
130- مردی که سوار فیل است ازعوعو سگ باک نخواهد داشت.
«ایتالیایی»
131- مردی که کوه را از میان برداشت، کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد.
«چینی»
132- مردی که گرسنه اش نیست می گوید: نارگیل پوست کلفتی دارد.
«حبشه ای»
133- مردی که لبخند بصورت ندارد نباید دکان باز کند.
«چینی»
134- مردی که نون نداره، اینهمه زبون نداره.
«ایرانی»
135- مردی که همه چیز را به زنش می گوید، تازه داماد است.
«انگلیسی»
136- مردی که همیشه خوشبخت است، ابله و احمق بار می آید.
«آلمانی» 309
137- مرض رفیق دایم انسان است و مرگ در تعقیب اوست.
«ماداگاسکاری»
138- مرغ عاقل، آنقدر پیر نیست که از بهار وحشت داشته باشد.
«چینی»
139- مرغ گرسنه، خواب ارزان می بیند.
«بلغارستانی»
140- مرغ همسایه غاز است.
«ایرانی»
141- مرغ، یک پا دارد.
«ایرانی»
142- مرغی که پر قیمتی دارد، عمرش کم است.
«آفریقایی»
143- مرغی که زیاد قدقد می کند، تخم ریز می گذارد.
3«بلغارستانی»
144- مرغی که زیاد قدقد می کند، کم تخم می گذارد.
«استونیایی»
145- مرگ، تمام نفرت ها را دفن می کند.
«یوگسلاویایی»
146- مرگ جامی است که همه مردم آن را می نوشند.
«عربی»
147- مرگ مانند یک حیوان وحشی است.
«اوگاندایی»
148- مرگ و غیبت با هم برابر است.
«هندی»
149- مرگ، پیر و جوان نمی شناسد.
وقتی که آمد می برد.
«ایرانی» 310
150- مرگ، دوست مرد محتضر است.
«دانمارکی»
151- مرگ، شتر سیاهی است که جلوی هر دری می نشیند.
«فلسطینی»
152- مرگ، طبیعت فقر است.
بدشانسی را ببین.
«آلمانی»
153- مرگ، کر است.
«اسپانیایی»
154- مرگ، موی همه ما را با یک شانه، شانه می زند.
«سوئدی»
155- مرگ، هم بزرگتر از کوه است و هم کوچکتر از مو.
«ژاپنی»
156- مرگ، همانقدر قطعی است که زندگی قطعی نیست.
«اسپانیایی»
157- مروارید در صدف و پیغمبر در بین قبیله ی خود از ارزش حقیقی برخوردار نیست.
«هندی»
158- مروارید روی گردن پر چین و چروک گریه می کند.
«آلمانی»
159- مزارع چشم دارند و جنگلها گوش.
«چک و اسلواکی»
160- مزد، برابر زحمت است.
تا، رنج نبری، گنج نخواهی برد.
«عربی»
161- مس زر فقیر و سرب نقره ی انسان محتاج است.
«هلندی»
162- مسافرت در دریا و در یک کشتی سوراخ شده، بهتر از سپردن «راز» به دست یک زن است.
«روسی» 311
163- مسافری که زبان دارد، راهش را گم نمی کند.
«کنیایی»
164- مست عاقبت به هوش می آید ولی دیوانه هرگز هوشیار نمی شود.
«روسی»
165- مسلماً پرندگان با یکدیگر پرواز می کنند.
معادل فارسی: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.
«عربی»
166- مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید.
«ایرانی»
167- مشو با ناکسان همدم که صحبت را اثر باشد.
«ایرانی»
168- مصاحبه، الکلی است که می توان بوسیله ی آن حقیقت را به دست آورد.
«آلمانی»
169- مصالحه ی لاغر، بهتر از دارا خواهی چاق است.
«دانمارکی»
170- مصایب وبدبختی ها، حتی در تیره ترین شبها راه خود را پیدا می کنند.
«چک و اسلواکی»
171- مطبخ گرم، دوستان گرم.
«چک و اسلواکی»
172- مطبخ گرم، هرگز دارای مگس نیست.
«چک و اسلواکی»
173- مطمئن ترین راه ها، راه کوفته شده و هموار است.
«لاتینی»
174- معتاد نبودن به هیچ عادت، بهترین عادت هاست.
«ولزی»
175- معرف مرد، گذشته اوست.
«ایرانی» 312
176- معززترین افراد هر ملتی، شهدای آن هستند.
«اتریشی»
177- معشوقه زشت وجود ندارد.
«ایرلندی»
178- معشوقه هیچ مردی زشت نیست.
«ایرلندی»
179- معشوقه ای که هدیه نخواهد، زنی خواهد شد که به نان خشک هم قناعت می کند.
«آلمانی»
180- مغز کوچک و دل بزرگ می تواند خیلی چیزها تحصیل کند.
«آلمانی»
181- مغز مرد تنبل، کارخانه شیطان است.
«اسکاتلندی»
182- مکندگان خون مردم دو نوع اند. یکی زالو و دیگری مأمور مالیات.
«فرانسوی»
183- مگذار فکرت برود پشم چینی.
هوشیار باش.
«انگلیسی»
184- مگر نان برشته می خوری؟
کنایه به کسی که تازه زن گرفته است.
«روسی»
185- مگس را با عسل، بهتر از سرکه می توان گرفت.
«انگلیسی»
186- مگس هرگز دکان قناد را ترک نمی کند.
«هندی»
187- مگس، هرگز داخل دهانی که می داند چگونه ساکت باشد نمی رود.
«عربی»
188- ملاقات، آغاز جدایی است.
«ژاپنی» 313
189- ملک و دولت دنیا را اعتماد نشاید.
«ایرانی»
190- ملکه زنبورها نیش ندارد.
«پرتفالی»
191- ملل خوشبخت، تاریخ ندارند.
«بلژیکی»
192- ممکن است تفنگ و اسب و زن خود را به این و آن نشان دهی ولی هرگز آنها را قرض نده.
«بلغارستانی»
193- ممکن است خانه ای دارای صد مرد باشد ولی قلب زن فقط برای یک مرد محل دارد.
«مصری»
194- ممکن است کج بنشینید ولی درست قضاوت کنید.
«بلغارستانی»
195- ممکن است کسی مدتی دراز حرف بزند، معذلک هیچ سخنی بیان نکند.
«آلمانی»
196- ممکن است گرگ دندانهایش را از دست بدهد ولی هرگز طبیعتش را از دست نخواهد داد.
«ایتالیایی»
197- ممکن است یقه «حقیقت» را گرفت ولی نمی توان خفه اش کرد.
«لاتینی»
198- من آن را نمی خواهم ولی در جیبم بگذارید.
«ارمنی»
199- من به تو غواصی آموخته ام و تو می خواهی مرا غرق کنی؟
«یونانی»
200- من به سگ فرمان می دهم و سگ به دمش فرمان می دهد.
«باسکی»
201- من در دریا غرق شده ام، پس مرا باکی از خیس شدن نیست.
«عربی» 314
202- من، از آنچه از دهانت خارج شود قضاوت خواهم کرد.
«چینی»
203- موج نهم، قویترین امواج است.
«کانادایی»
204- موجود را به مفقود، یافته را به نایافته مفروش.
«ایرانی»
205- مورد اطمینان همه باشید ولی به کسی اطمینان نداشته باشید.
«انگلیسی»
206- موشی که فقط یک سوراخ دارد زود گرفتار می شود.
«عربی»
207- موفقیت برای افراد کم جنبه، مقدمه گستاخی است.
«ایتالیایی»
208- موفقیت نصیب افراد خواب آلود نمی شود.
«آلمانی»
209- موفقیت، بهترین مبلغ انسان است.
«انگلیسی»
210- موقع ازدواج، چشم و گوشت را باز کن.
«یوگسلاویایی»
211- موقع ازدواج، در مورد مادر عروس تحقیق کن.
.«ترکی»
212- موقع پایین آمدن از کوه، حتی سنگها به حرکت می افتند.
«پرویی»
213- موقع خریدن پارچه به حاشیه اش خوب نگاه کن و درهنگام ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن.
«ترکی»
214- موقعی خواهد آمد که زمستان از ما بپرسد که: در طول تابستان چه کردی.
«چک و اسلواکی» 315
215- موقعی که دهانت می خورد، بگذار با شکمت مشورت کند.
«چینی»
216- موقعی که مرگ فرا می رسد، پول دار پول ندارد و بینوا به کسی بدهکار نیست.
«هلندی»
217- موی سر احمق، هرگز سفید نمی شود.
«فرانسوی»
218- مهر مادر، از هر مهری برتر است.
«هندی»
219- مهربانی می خزد آنجا که نمی تواند راه برود.
«اسکاتلندی»
220- مهربانی، مانند بذر گندم کاشتنی است، به مرور افزایش می یابد.
«آفریقایی»
221- مهریه یک زن خوب، یک دسته جاروست.
مهریه چون کم است، به چشم حقارت نگاه کن.
«کنگویی»
222- مهم نیست که که چه نوع سگی است، بلکه مهم آن است متعلق به کیست.
«یوگسلاویایی»
223- مهمان پررو را کباب کن و بخور.
«آفریقایی»
224- مهمان حبیب خداست.
«ایرانی»
225- می آییم و می گرییم این است زندگی، می گرییم و می رویم این است مرگ.
«فرانسوی»
226- میان انسان و شرافت، یک رشته باریک وجود دارد و آن قول است.
«بابلی»
227- میان بلابودن بهتر از کنار بالا بودن است.
«ایرانی» 316
228- میان زن و ماهی، از هر کجایش بهتر است.
«آلمانی»
229- میان گریه کنندگان، گریه مادر عیان است.
«عربی»
230- میان گوشت و ناخن نمی توان جدایی انداخت.
«ایرانی»
231- میان مردم و روزگار، جای عبرت است.
دنیا جای عبرت است.
«عربی»
232- می ترسم از کسی که نمی ترسد از خدا.
«ایرانی»
233- می توانی «ورجه» نمی توانی «فروجه».
«ایرانی»
234- می توانی در عین بینوایی غنی و در عین توانگری فقیر باشی.
«لهستانی»
235- می خواهد از جوی بگذرد ولی پایش هم تر نشود.
«ایرانی»
236- می گویند: زن و گربه، هر دو در یک روز با هم آفریده شدند.
«آلمانی»
237- میمون، می داند از کدام درخت باید بالا برود.
«کلمبیایی»
238- میوه رسیده، خود به خود می افتد.
میوه را بخور و راجع به درخت سؤال مکن.
«ترکی»
239- میوه را بخور وراجع به درخت سؤال مکن.
«ترکی»
240- می خواهد از جوی بگذرد ولی پایش هم تر نشود.
«ایرانی»
«اتازونیایی»
2- ما با هم قوم و خویشیم، زیرا پیراهن مان در یک آفتاب خشک می شود.
«روسی»
3- ما همه دنیا را آنگونه ترک می کنیم که موقع تولد آن را یافتیم.
«مالتی»
4- مادامی که جنگل هست، تبر هم پیدا خواهد شد.
«روسی»
5- مادامی که هنوز می توانی عشق بورزی، مگذار هیچ چیز دیگر تو را اندوهگین سازد.
«مجارستانی»
6- مادامی که خورشید می درخشد، احتیاج به ماه نیست.
«روسی» 299
7- مادامی که دیگ می جوشد، دوستی پابرجاست.
«نگرویی»
8- مادامی که فقط صدای تنور را شنیده ای و هنوز باران نیامده است، آب را از کوزه خالی مکن.
«مالایایی»
9- مادامی که مادر زنت زنده است، نباید امید اصلاح و آرامش در خانه خود داشته باشی.
«فرانسوی»
10- مادر را دل سوزد و دایه را دامان.
«ایرانی»
11- مادر زن، یادش نیست که روزی خودش هم شوهر داشته است.
«انگلیسی»
12- مادر شوهر همانقدر به خون عروس تشنه است که به خون موش.
«عربی»
13- مادر شوهر، شیطان زن است.
«آلمانی»
14- مادر شوهری که نتواند عروسش را خوار کند، دیوانه می شود.
«ایتالیایی»
15- مادر، عاشق بی عار است.
«ایرانی»
16- مار از پونه بدش می آید، در لانه اش سبز می شود.
همانند: از هر چه بدت بیاید بر سرت خواهد آمد. .
«ایرانی»
17- مار حتی علیه مار افعی قیام کرده و او را دندان می گیرد.
«هندی»
18- مار خورده، افعی شده.
«ایرانی»
19- مار در همه جا می رود ولی در داخل سوراخ خود راست وارد می شود.
«ارمنی» 300
20- مار را، با دست یک نفر دیگر از سوراخ به در آورد.
«اسپانیایی»
21- مار سیاه می داند اول چه کسی را باید نیش بزند.
«اسکاتلندی»
22- مار، بر دوست بی وفا برتری دارد.
«عربی»
23- مار، خاک هر زمینی را بخورد، رنگ آن زمین می شود.
«ایرانی»
24- مار، در آستین پروراندن.
«ایرانی»
25- مار بد، بهتر بود از یار بد.
«ایرانی»
26- مار گزیده، از ریسمان سیاه و سفید هم می ترسد.
«ایرانی»
27- ماست بند هیچ وقت نمی گوید ماست من ترش است.
«ایرانی»
28- مال مفت، از عسل هم شیرین تر است.
«ایرانی»
29- مالت به شبی رود و حسنت به تبی.
دل به هیچ چیز نبند که ماندنی نیست.
«ایرانی»
30- مالی را که باد می آورد، توفان ها پراکنده می کند.
معادل فارسی: باد آورده را باد می برد.
«عربی»
31- مانند ابر، بالا نرو تا مانند مه ناپدید نگردی.
«ماداگاسکاری»
32- مانند برده کار کن و مانند ارباب بخور.
«آلبانیایی» 301
33- مانند تمام بادهای دیگر، گردباد هم خواهد گذشت.
«بلغارستانی»
34- مانند دشمن چانه بزن و مانند دوست قیمتش را بپرداز.
«مجارستانی»
35- مانند رودخانه ای است که سگ و شیر از آن می نوشند.
خیرش به همه می رسد و دست و دل باز است.
«عربی»
36- مانند سگ برو مانند گربه بیا.
«هندی»
37- مانند شتری است که از او شیر دوشند ولی در پایان همه را بر زمین ریزد.
معادل فارسی: گاو نه من شیر ده است.
«عربی»
38- مانند کولی ها چانه بزن و مانند یک آقا قیمتش را بپرداز.
«مجارستانی»
39- ماه شب چهارده را فقط در ماه یکبار می توان یافت.
«پاکستانی»
40- ماهی از سر گُنده گردد، نی زدم.
«ایرانی»
41- ماهی ای که از دام می گریزد بزرگ می شود.
«ترکی»
42- ماهی ای که باید در آب زندگی کند، نباید تمساح را دشمن خود سازد.
«هندی»
43- ماهی و مهمان دو روز اولش خوب است، از روز سوم بو می گیرند.
«اسپانیایی»
44- ماهی و ماست، جانگیر می گوید: بازم تقصیر ماست؟
«ایرانی»
45- ماهی همیشه از سر به پایین فاسد می شود.
«انگلیسی» 302
46- ماهیان کوچک دور ماهیان بزرگ جمع می شوند.
«ژاپنی»
47- مبالغه، اصل مطلب را از بین می برد.
«ایرانی»
48- متاعی را که می خواهی بفروشی، در گل بپوشان.
«ژاپنی»
49- متملق یا نادانی است که می خواهد تحقیرم کند و یا کلاه برداریست که قصد دارد فریبم دهد.
«چینی»
50- متنبه کردن، بهتر از متنبه شدن است.
«بلژیکی»
51- مثل اهل کوفه، خوش استقبال و بد بدرقه است.
«ایرانی»
52- مثل بز نری که به چاقوی قصاب نگاه می کند.
معادل فارسی: مثل خری که به نعلبندش نگاه می کند.
«عربی»
53- مثل مرغی که اب می خورد سر به هوا است.
«اسکاتلندی»
54- مجازات، باید مانند سالاد، روغنش بیش از سرکه باشد.
«آلمانی»
55- محال است کسی در آن واحد، هم عاشق باشد و هم عاقل.
«اسپانیایی»
56- محال است که سگ را از عوعو کردن و خروس را از بانگ برآوردن و زن را از غرغر کردن بازداشت.
«چک و اسلواکی»
57- محبت بچه، مانند آب در غربال است.
«آرژانتینی»
58- محبت پدر و مادر، تا دم حجله است.
«ایرانی» 303
59- محبت و ترس با هم جمع نمی شوند.
«انگلیسی»
60- محرمانه، رازی را به زن و کلاغ بگویید تا در بازار منتشر شود.
«اسپانیایی»
61- محک داند که زر چیست.
«ایرانی»
62- محک زر آتش است و محک انسانها زر.
«چینی»
63- محل قابل و آنکه نصیحت قابل.
گناه تخم است که زمین قابل نیست.
«ایرانی»
64- محنت، محک دوستی است.
«برمه ای»
65- مداح، زودتر از زارع و زحمتکش خسته می شود.
«چینی»
66- مدتی که در آفتاب رفتی، صورتت می سوزد.
«انگلیسی»
67- مدفوع را نزد خوکان روا باشد.
عادت است بر کسی که در جای کثیف بزرگ شده باشد.
«عربی»
68- مذهب حقیقی، نوع دوستی است.
«فلسطینی»
69- مراسم و قانون، خواهران یکدیگرند.
«چک واسلواکی»
70- مراقبت از یک جوال مگس آسانتر از مراقبت از یک زن است.
«آلمانی»
71- مرحله اول بلاهت آن است که خود را عاقل بپنداریم.
«بوسنیایی» 304
72- مرد آنست که سر قول خود ایستادگی کند، گرچه مغلوب هم بشود.
«اسپانیایی»
73- مرد از راه چشم و زن از راه گوش عاشق می شود.
«لهستانی»
74- مرد با پارو می آورد، زن با جارو بیرون می ریزد.
«ایرانی»
75- مرد بدون زن، مانند شکارچی بدون بالاپوش در زمستان است.
«روسی»
76- مرد بدون زن، مثل سری است بدون تن و زن بدون مرد تنی است بی سر.
«اسپانیایی»
77- مرد برای کار از خانه بیرون می رود و زن برای اینکه او را تماشا کنند.
«فنلاندی»
78- مرد پرمو یا بسیار نیرومند است و یا شهوت ران.
«لاتینی»
79- مرد چاق، شوهر خوبی است.
«انگلیسی»
80- مرد خانه می سازد و زن آشیانه.
«ایرانی»
81- مرد خرسند و سیر، چیزی از گرسنگی نمی فهمد و مرد خندان چیزی از گریه سرش نمی شود.
«فنلاندی»
82- مرد خوب، صدای وجدان را خوب می شنود.
«اسپانیایی»
83- مرد خوش شانس زنش را از دست می دهد و مرد بد شانس اسبش را.
«گرجستانی»
84- مرد را از نزدیکانش می شناسند.
«عربی» 305
85- مرد سر است و زن کلاه.
«سوئدی»
86- مرد شکست خورده، طالب جنگ بیشتر است.
«فرانسوی»
87- مرد عاقل، در گریه کردن زن جز آب چیزی نمی بیند.
«روسی»
88- مرد فقیر فقط یک مرض دارد و مرد پولدار صد مرض.
«چک و اسلواکی»
89- مرد فقیری که آواز می خواند، پولدار است.
«آلمانی»
90- مرد قوی و آبشار، راه خود را باز می کنند.
«عربی»
91- مرد کردار باش نه مرد گفتار.
«چینی»
92- مرد کردار، کم حرف است.
«آلمانی»
93- مرد لئیم، مانند ماده خوک، فقط موقعی مفید واقع می شود که می میرد.
«چک و اسلواکی»
94- مرد متملق، یک دشمن مخفی است.
«مجارستانی»
95- مرد مجرد تاووس است، مرد نامزد شده شیر و مرد زن گرفته خر.
«آلمانی»
96- مرد نیک، صدای وجدان را می شنود.
«اسپانیایی»
97- مرد و هندوانه، شناختنی نیستند.
«آمریکایی» 306
98- مرد وقتی آزاد است که زنش حتی بقدر سه وجب از او دور باشد.
«استونیایی»
99- مرد، کم دوست دارد ولی همیشه دوست دارد. زن زیاد دوست دارد ولی گاهی دوست دارد.
«ایتالیایی»
100- مردان دانا ضرب المثل می سازند و ابلهان تکرارش می کنند.
«اسکاتلندی»
101- مردانگی و قوت ماهیگیر وقت طوفان معلوم می شود.
«ژاپنی»
102- مردگان تعلیم دهندگان زندگان هستند.
«هلندی»
103- مردگان چشم زندگان را می گشایند.
«اسپانیایی»
104- مردگان خیلی خوشبخت تر از فقرا هستند.
«چینی»
105- مردگان زبان ندارند.
«ژاپنی»
106- مردم، شبیه درختانند که آب یکسان نوشیده و میوه های گوناگون می دهند.
«ایرانی»
107- مردم باید حرفی داشته باشند که بزنند و سگها چیزی که به آن عوعو کنند.
«مجارستانی»
108- مردم به آنچه برایشان غیر قابل ادراک است با نظر اعجاب می نگرند.
«فلسطینی»
109- مردم به سخنان مرد پولدار همیشه گوش می دهند.
«چینی»
110- مردم پیشین به هنگام جوانی روزگار به جهان روزگارآمدند و ما، در پیری زمانه.
«عربی» 307
111- مردم را معالجه می کند ولی خودش مریض است.
«عربی»
112- مردم را هنگام بازی و مسافرت می توان شناخت.
«روسی»
113- مردم کی از «کشت» خار، انگور به دست آورده اند؟
«عربی»
114- مردم گاهی مانند داود مرتکب گناه می گردند ولی مانند او غصه نمی خورند.
«روسی»
115- مردم، هیچ چیز را مثل «پند» و «اندرز» به راحتی به یکدیگر نمی دهند.
«انگلیسی»
116- مردن در راه میهن کار خوبی است ولی خوبتر از آن این است که به خاطر آن زنده بمانیم.
«مجارستانی»
117- مرده بهترین فرد خانواده خویش است.
«مصری»
118- مرده تابوتش را دارد و زنده کلبه اش را.
«روسی»
119- مردها از ته قلب می خندند و زن ها فقط با دهانشان.
«عربی»
120- مردی که «دوست» ندارد، مانند دست راستی است که دست چپ ندارد.
«بوسنیایی»
121- مردی که بلد نیست تملق گوید، نمی داند چگونه باید صحبت کند.
«ایتالیایی»
122- مردی که پنجاه سال عمرش را سپری کرده، ورودش به آبشخور مرگ نزدیک است.
«عربی»
123- مردی که خانه خاموش دارد، زن ندارد.
«لاتینی» 308
124- مردی که در مقابل عشق عقل خود را از دست می دهد، عاقلترین عاقلها است.
«ایتالیایی»
125- مردی که دو خانه دارد، از گرسنگی می میرد.
«اوگاندایی»
126- مردی که دو زن دارد، قبایش دایم پاره است.
«ترکی»
127- مردی که زن می گیرد، بسوی پشیمانی می رود.
«یونانی»
128- مردی که زن نداره، هیچگونه غم نداره.
«ایرانی»
129- مردی که سردش هست یا گرسنه است و یا در ترس و وحشت است، نمی تواند بخوابد.
«عربی»
130- مردی که سوار فیل است ازعوعو سگ باک نخواهد داشت.
«ایتالیایی»
131- مردی که کوه را از میان برداشت، کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد.
«چینی»
132- مردی که گرسنه اش نیست می گوید: نارگیل پوست کلفتی دارد.
«حبشه ای»
133- مردی که لبخند بصورت ندارد نباید دکان باز کند.
«چینی»
134- مردی که نون نداره، اینهمه زبون نداره.
«ایرانی»
135- مردی که همه چیز را به زنش می گوید، تازه داماد است.
«انگلیسی»
136- مردی که همیشه خوشبخت است، ابله و احمق بار می آید.
«آلمانی» 309
137- مرض رفیق دایم انسان است و مرگ در تعقیب اوست.
«ماداگاسکاری»
138- مرغ عاقل، آنقدر پیر نیست که از بهار وحشت داشته باشد.
«چینی»
139- مرغ گرسنه، خواب ارزان می بیند.
«بلغارستانی»
140- مرغ همسایه غاز است.
«ایرانی»
141- مرغ، یک پا دارد.
«ایرانی»
142- مرغی که پر قیمتی دارد، عمرش کم است.
«آفریقایی»
143- مرغی که زیاد قدقد می کند، تخم ریز می گذارد.
3«بلغارستانی»
144- مرغی که زیاد قدقد می کند، کم تخم می گذارد.
«استونیایی»
145- مرگ، تمام نفرت ها را دفن می کند.
«یوگسلاویایی»
146- مرگ جامی است که همه مردم آن را می نوشند.
«عربی»
147- مرگ مانند یک حیوان وحشی است.
«اوگاندایی»
148- مرگ و غیبت با هم برابر است.
«هندی»
149- مرگ، پیر و جوان نمی شناسد.
وقتی که آمد می برد.
«ایرانی» 310
150- مرگ، دوست مرد محتضر است.
«دانمارکی»
151- مرگ، شتر سیاهی است که جلوی هر دری می نشیند.
«فلسطینی»
152- مرگ، طبیعت فقر است.
بدشانسی را ببین.
«آلمانی»
153- مرگ، کر است.
«اسپانیایی»
154- مرگ، موی همه ما را با یک شانه، شانه می زند.
«سوئدی»
155- مرگ، هم بزرگتر از کوه است و هم کوچکتر از مو.
«ژاپنی»
156- مرگ، همانقدر قطعی است که زندگی قطعی نیست.
«اسپانیایی»
157- مروارید در صدف و پیغمبر در بین قبیله ی خود از ارزش حقیقی برخوردار نیست.
«هندی»
158- مروارید روی گردن پر چین و چروک گریه می کند.
«آلمانی»
159- مزارع چشم دارند و جنگلها گوش.
«چک و اسلواکی»
160- مزد، برابر زحمت است.
تا، رنج نبری، گنج نخواهی برد.
«عربی»
161- مس زر فقیر و سرب نقره ی انسان محتاج است.
«هلندی»
162- مسافرت در دریا و در یک کشتی سوراخ شده، بهتر از سپردن «راز» به دست یک زن است.
«روسی» 311
163- مسافری که زبان دارد، راهش را گم نمی کند.
«کنیایی»
164- مست عاقبت به هوش می آید ولی دیوانه هرگز هوشیار نمی شود.
«روسی»
165- مسلماً پرندگان با یکدیگر پرواز می کنند.
معادل فارسی: کبوتر با کبوتر باز با باز، کند همجنس با همجنس پرواز.
«عربی»
166- مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید.
«ایرانی»
167- مشو با ناکسان همدم که صحبت را اثر باشد.
«ایرانی»
168- مصاحبه، الکلی است که می توان بوسیله ی آن حقیقت را به دست آورد.
«آلمانی»
169- مصالحه ی لاغر، بهتر از دارا خواهی چاق است.
«دانمارکی»
170- مصایب وبدبختی ها، حتی در تیره ترین شبها راه خود را پیدا می کنند.
«چک و اسلواکی»
171- مطبخ گرم، دوستان گرم.
«چک و اسلواکی»
172- مطبخ گرم، هرگز دارای مگس نیست.
«چک و اسلواکی»
173- مطمئن ترین راه ها، راه کوفته شده و هموار است.
«لاتینی»
174- معتاد نبودن به هیچ عادت، بهترین عادت هاست.
«ولزی»
175- معرف مرد، گذشته اوست.
«ایرانی» 312
176- معززترین افراد هر ملتی، شهدای آن هستند.
«اتریشی»
177- معشوقه زشت وجود ندارد.
«ایرلندی»
178- معشوقه هیچ مردی زشت نیست.
«ایرلندی»
179- معشوقه ای که هدیه نخواهد، زنی خواهد شد که به نان خشک هم قناعت می کند.
«آلمانی»
180- مغز کوچک و دل بزرگ می تواند خیلی چیزها تحصیل کند.
«آلمانی»
181- مغز مرد تنبل، کارخانه شیطان است.
«اسکاتلندی»
182- مکندگان خون مردم دو نوع اند. یکی زالو و دیگری مأمور مالیات.
«فرانسوی»
183- مگذار فکرت برود پشم چینی.
هوشیار باش.
«انگلیسی»
184- مگر نان برشته می خوری؟
کنایه به کسی که تازه زن گرفته است.
«روسی»
185- مگس را با عسل، بهتر از سرکه می توان گرفت.
«انگلیسی»
186- مگس هرگز دکان قناد را ترک نمی کند.
«هندی»
187- مگس، هرگز داخل دهانی که می داند چگونه ساکت باشد نمی رود.
«عربی»
188- ملاقات، آغاز جدایی است.
«ژاپنی» 313
189- ملک و دولت دنیا را اعتماد نشاید.
«ایرانی»
190- ملکه زنبورها نیش ندارد.
«پرتفالی»
191- ملل خوشبخت، تاریخ ندارند.
«بلژیکی»
192- ممکن است تفنگ و اسب و زن خود را به این و آن نشان دهی ولی هرگز آنها را قرض نده.
«بلغارستانی»
193- ممکن است خانه ای دارای صد مرد باشد ولی قلب زن فقط برای یک مرد محل دارد.
«مصری»
194- ممکن است کج بنشینید ولی درست قضاوت کنید.
«بلغارستانی»
195- ممکن است کسی مدتی دراز حرف بزند، معذلک هیچ سخنی بیان نکند.
«آلمانی»
196- ممکن است گرگ دندانهایش را از دست بدهد ولی هرگز طبیعتش را از دست نخواهد داد.
«ایتالیایی»
197- ممکن است یقه «حقیقت» را گرفت ولی نمی توان خفه اش کرد.
«لاتینی»
198- من آن را نمی خواهم ولی در جیبم بگذارید.
«ارمنی»
199- من به تو غواصی آموخته ام و تو می خواهی مرا غرق کنی؟
«یونانی»
200- من به سگ فرمان می دهم و سگ به دمش فرمان می دهد.
«باسکی»
201- من در دریا غرق شده ام، پس مرا باکی از خیس شدن نیست.
«عربی» 314
202- من، از آنچه از دهانت خارج شود قضاوت خواهم کرد.
«چینی»
203- موج نهم، قویترین امواج است.
«کانادایی»
204- موجود را به مفقود، یافته را به نایافته مفروش.
«ایرانی»
205- مورد اطمینان همه باشید ولی به کسی اطمینان نداشته باشید.
«انگلیسی»
206- موشی که فقط یک سوراخ دارد زود گرفتار می شود.
«عربی»
207- موفقیت برای افراد کم جنبه، مقدمه گستاخی است.
«ایتالیایی»
208- موفقیت نصیب افراد خواب آلود نمی شود.
«آلمانی»
209- موفقیت، بهترین مبلغ انسان است.
«انگلیسی»
210- موقع ازدواج، چشم و گوشت را باز کن.
«یوگسلاویایی»
211- موقع ازدواج، در مورد مادر عروس تحقیق کن.
.«ترکی»
212- موقع پایین آمدن از کوه، حتی سنگها به حرکت می افتند.
«پرویی»
213- موقع خریدن پارچه به حاشیه اش خوب نگاه کن و درهنگام ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن.
«ترکی»
214- موقعی خواهد آمد که زمستان از ما بپرسد که: در طول تابستان چه کردی.
«چک و اسلواکی» 315
215- موقعی که دهانت می خورد، بگذار با شکمت مشورت کند.
«چینی»
216- موقعی که مرگ فرا می رسد، پول دار پول ندارد و بینوا به کسی بدهکار نیست.
«هلندی»
217- موی سر احمق، هرگز سفید نمی شود.
«فرانسوی»
218- مهر مادر، از هر مهری برتر است.
«هندی»
219- مهربانی می خزد آنجا که نمی تواند راه برود.
«اسکاتلندی»
220- مهربانی، مانند بذر گندم کاشتنی است، به مرور افزایش می یابد.
«آفریقایی»
221- مهریه یک زن خوب، یک دسته جاروست.
مهریه چون کم است، به چشم حقارت نگاه کن.
«کنگویی»
222- مهم نیست که که چه نوع سگی است، بلکه مهم آن است متعلق به کیست.
«یوگسلاویایی»
223- مهمان پررو را کباب کن و بخور.
«آفریقایی»
224- مهمان حبیب خداست.
«ایرانی»
225- می آییم و می گرییم این است زندگی، می گرییم و می رویم این است مرگ.
«فرانسوی»
226- میان انسان و شرافت، یک رشته باریک وجود دارد و آن قول است.
«بابلی»
227- میان بلابودن بهتر از کنار بالا بودن است.
«ایرانی» 316
228- میان زن و ماهی، از هر کجایش بهتر است.
«آلمانی»
229- میان گریه کنندگان، گریه مادر عیان است.
«عربی»
230- میان گوشت و ناخن نمی توان جدایی انداخت.
«ایرانی»
231- میان مردم و روزگار، جای عبرت است.
دنیا جای عبرت است.
«عربی»
232- می ترسم از کسی که نمی ترسد از خدا.
«ایرانی»
233- می توانی «ورجه» نمی توانی «فروجه».
«ایرانی»
234- می توانی در عین بینوایی غنی و در عین توانگری فقیر باشی.
«لهستانی»
235- می خواهد از جوی بگذرد ولی پایش هم تر نشود.
«ایرانی»
236- می گویند: زن و گربه، هر دو در یک روز با هم آفریده شدند.
«آلمانی»
237- میمون، می داند از کدام درخت باید بالا برود.
«کلمبیایی»
238- میوه رسیده، خود به خود می افتد.
میوه را بخور و راجع به درخت سؤال مکن.
«ترکی»
239- میوه را بخور وراجع به درخت سؤال مکن.
«ترکی»
240- می خواهد از جوی بگذرد ولی پایش هم تر نشود.
«ایرانی»
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 9:26 توسط مترجم سیدخلیل مرتضوی
|
مولف : سیدخلیل مرتضوی -کارشناس مترجمی زبان انگلیسی -ساکن ایران -بوکان